مبانی نظری خود و خود پنداره با عزت نفس (فصل دوم تحقیق)
|
فصل دوم : |
15 |
|
خود ( خویش ) |
16 |
|
خودپنداره |
20 |
|
پیدایش و رشد |
20 |
|
اجزا خودپنداره |
22 |
|
انواع خودپنداره |
23 |
|
سلسه مراتب خودپنداره |
26 |
|
ثبات خودپنداره |
26 |
|
عزت نفس |
27 |
|
عزت نفس و منبع کنترل |
29 |
|
دیدگاه اسلام |
30 |
|
نفس ( روح ) |
30 |
|
ضرورت شناخت نفس |
32 |
|
پرورشگاه |
36 |
|
ریشه ها |
39 |
|
فقدان |
41 |
|
دلبستگی وجدایی |
43 |
|
مروری بر ویژگی های اخیر |
46 |
خود ( خویشتن )
حالت طفل تازه متولد شده از آگاهی یک « گیجی وسیع و به اوج رسیده و فراگیر » است ، طفل از خودش به عنوان یک شخص ، آگاه نبوده و خودش را از محیط تمیز نمی دهد . ( ولیام جیمز 1890 ) . نخستین گام در رشد خود درک این موضوع است که انسان موجودی مجزا و منحصر به فرد است که کاملا با افراد دیگر متفاوت است . افتراق بین خود و غیر خود از زمانی که کودک سه ماه است آغاز می شود و البته باید اشاه کنیم که جدایی کودک از مادر با به دنیا آمدنش انجام می گیرد .
سپس کودک در سنین بین دوازده تا هیجده ماهگی در می یابد که در هر حال من ، من هستم و مادرم ، مادرم است یعنی آگاهی یافتن از خویشتن ( آلن اراس 1992 ) .
چندین سال قبل ، جیمز مرکز الگوی شخصیت را که وحدت آن را فراهم می کند « خود » نامید . بعدا فروید بعنوان « من » یا ایگو ( eg ) به آن اشاره کرد و سالیوان « نظام خود » -system self را به کار برد . مطابق نظر جیمز « خود » یک شخص ، مجموعه کامل همه آنچه که او می خواند خودش را بخواند است .