مبانی نظری صبر در آثار سعدی (فصل دوم تحقیق)
– منزلت صبر در آثار سعدی
صبرجمیل سعدی، خشیت احترام آمیز و عشق توأم با توکُّل است و سرو نماد سرسبزی و چونان روح نماد بی مرگی و نامیرایی است و «قامت» توجه و میل صنوبر دل به سوی دلدار است.
مهشید مشیری در کتاب «سرو قامت دوست»، تأملی در ترجیع بند سعدی، مینویسد: «صبراز موضوعات محوری کلام سعدی است. صبر همراه با هم معناها، متضادها، که از نظر قیاسی (خواه صوری، خواه معنایی) با صبرمربوطند، جملگی در یک مقوﻟﮥ قیاسی قرار میگیرند. صبر در غزلها 73 بار ،صبر کردن 27 بار، صبور 12 بار، صبوری 21 بار، تحمل 17 بار، تحمل کردن 22 بار، طاقت 39 بار، شکیب 13 بار، شکیبایی 16 بار، شکیبیدن 4 بار، و مقوﻟﮥ صبرجمعاً 247 بار در غزلها به کار رفته است و همین موضوعات در ترجیعبند نیز مورد استفاده قرار گرفته . «(مشیری،1382 :143)
سعدی در غزلها در این باب میگوید:
بر جور و بی مرادی و درویشی و هلاک آن را که صـــابری است، محبت نه کار اوست
سعدی اگــــــر طالبی، راه رو و رنج بر کعبهی دیـــدار دوسـت، صبر بیـــابان اوست
چــند نصیحت کنند ،بیخبرانم به صبر درد مــــرا ای حکیـــم، صبر نه درمان اوست
(سعدی،1374 :501)
سعدی خوب میداند که صبر ما را وامیدارد که دریابیم قدرت ما یگانه وﺳﻴﻠﮥ حل مشکل نیست. در گلستان در حکایت مشتزن، «کم جوشیدن» را مُرادف «صبر» به کار میبرد: «دولت به کوشیدن است، چاره کم جوشیدن است». سعدی در واقع صبررا، نه یک روش منفعلانه، بلکه نوعی کوشش فعالانه و چارهجویانه میداند و آن را به عنوان یک تصمیم معرفی میکند و در ترجیعبند نیز میگوید:
قســــمی کـــــــه مــــرا نیافریدند گــــر جــــهدکنــــم، میســـــرم نیست
فکـــرم به همــــان جهــــان بگردید کز گـــوشــــــهی صبـــــر بهـترم نیست
با بخـــــت جـــدل نـــمیتوان کـرد اکنـــــون که طـــــریق دیــگرم نـــیست
بنشینــــم وصــــبر پیـــــش گیرم دنـــــبالهی کـــــار خویــش گـــــــیرم
(همان :823)
سعدی صبررا سیرت اهل صفا میداند و میگوید چارﮤ هر دردی ثبات است و مدارا و تحمل. میداند که گنج صبراختیار لقمان است. در ذکر وفات امیرفخرالدین ابی بکر میگوید:
خدای عزّ و جل قبض کرده بنده ی خویـش تو نیز صبر کن ای بنده ی خدای پرست
(همان :486)
در گلستان میگوید: «طریق درویشان ذکر است و شکر خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل» (همان :486)
در ترجیع بند خصوصاً در ابیات زیر صراحتاً به فضیلت صبر میپردازد که همان تحمل است:
ای ســــــرو بلــــند قــــامــت دوســت وه وه که شــمایـلـت چــه نیـکـوســت
در پــــــای لــــطافت تــــو مـیــــــراد هر ســرو ســهــی که بــر لب جـوسـت
بســـــــیار مــــــــلالتــــــم بکــردنـد کانــدر پــی او مــرو که بــد خـوســت
ای سخــــــت دلان ســــــست پیـــمان ایــن شــرط وفــا بـــود که بی دوست
بنشینیم و صبر پیش گیرم
دنبــاله کار خویــش گیرم
از پیـــــــش تـــــو راه رفتـنــم نیـــست هــمــچــون مــــگــس از بـرابر قنـد …
افتــــــادم و مصـــــلحت چنـــیـن بــود بــی بــنــد نــگیــرد آدمــی پــنــد
مــــستوجب ایـــن و بــــیـش از اینــــم بــاشــد کــه چــو مــردم خــردمـند
بنشینم و صبر پیشه گیرم
دنباله کــار خویش گیـرم
آنــدام تــو خــود حــریــر چــیـنــســت دیــگــر چــه کــنــی قــبـای اطـلــس؟
مــن در هــمــه قــولهــا فـــصـیــحــم در وصــف شــمــــایــــل تــو اخــرس
جـــان در قــدمــت نــهــم و لــیـــکــن رســم نــنــهـی تــو پــای بــر خـــس…
مــن بــعــد مــکن چــنان کــزیـن پیـش ورنــه بــه خـــدا کــه مــن ازیـــن پس
بنشینم و صبر پیشه گیرم
دنبالـــه کار خویش گیرم