مبانی نظری تنوع فرهنگی ، ابعاد تنوع (فصل دوم تحقیق)
تنوع فرهنگی
1. ادبیات
2. 2-1 فرهنگ
3. 2-2 شهروندی فرهنگی
2-3 تنوع فرهنگی
2-4 ابعاد تنوع فرهنگی
2-4-1 زبان
2-4-2 مذهب
2-4-3 قومیت یا نژاد
ابعاد تنوع قومی
2-4-3-1 آداب و رسوم
2-4-3-2 غذا
2-4-3-3 پوشش
2-4-3-4کالاهای مادی
2-4-4 سیاست های چند فرهنگی
2-4-5 مهاجرت
2-4-5-1 تفاوت مهاجرتهای داخلی با خارجی
2-4-5-2 انواع مهاجرتهای بینالمللی
4. پیشینه تحقیق
5. 3-1 سابقه پژوهشها و مطالعات انجام گرفته داخلی
6. 3-1-1 کتاب
- i. مقاله
7. 3-2 سابقه پژوهشها و مطالعات انجام گرفته خارجی
8. 3-2-1 کتاب
9. 3-2-2 مقاله
- 10. منابع داخلی
- 11. منابع خارجی
تنوع فرهنگی
- 12. ادبیات
ادبیات موضوع شامل تعاریف کلیدی و مهم این تحقیق است که با نگاهی عمیق سعی بر موشکافی لایه های مختلف مفاهیم تحقیق دارد. تعاریف این مفاهیم از نظرگاه محققان متفاوت باعث بوجود آمدن دیدی وسیع درباره ی موضوع شده و خطای کمتری را متوجه می سازد. از این رو در این بخش به بررسی مفاهیمی چون فرهنگ، تنوع فرهنگی، ارکان تنوع فرهنگی، گردشگری، انواع گردشگری و توسعه گردشگری می پردازیم.
2-1 فرهنگ
از آنجایی که سوال اصلی این پژوهش در حوزه ی فرهنگ است، تعریف فرهنگ ضروری است تا بتوان عناصری که باعث تنوع فرهنگی می شود را یافت (Kylmica, 2002: 120). فرهنگ را به آسانی نمی توان تعریف کرد، دست کم بدان علت که در بسترهای گوناگون معانی تفاوت دارد. با این حال می توان گفت که مفهومی که در این باره استفاده می شود، همان مفهومی است که در مردم شناسی فرهنگی یافت می شود. در چنین مفهومی، همه ی انسان ها در آن معنا را می یابند. از این رو برای اندیشمندان گردشگری نیز دارای همین مفهوم است. همه ی انسان ها در جهانی می زیند که به دست خودشان آفریده شده است. فرهنگ، جهان روزمره پیچیده ای است که ما همگی با آن روبروییم و از رهگذر آن به جنبش در می آییم ( ادگار و سجویک، 1388: 365).
واژه ی فرهنگ[1] که از زبان کلاسیک لاتین ریشه می گیرد، نخست در آلمان به کار برده شده، اما نه به معنای امروزی بلکه به معنی کشت و کار و بهسازی. در واقع یکی از عوامل اساسی که باعث پیدایش مفهوم تازه ای برای فرهنگ شد، پدید آمدن مفهوم پیشرفت در تاریخ بود. در دوره رنسانس بر خلاف دوره های پیش این احساس در افراد به وجود آمد که انسان ناخواسته به چیزهای بزرگ و تازهایی دست یافته و پیشرفت زیادی کرده و علت آن هم خرد ورزی و همه گیر شدن روشن اندیشی بود (آشوری، 1380: 35- 37).